السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
609
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
ببرند ، و آنها پذيرفتند ، وقتى به وسط دريا رسيدند ، خداوند نهنگ عظيمى را فرستاد تا راه را بر كشتى ببندد ، يونس با ديدن او وحشت كرد و به عقب كشتى پناه برد ، امّا نهنگ كشتى را دور زد و دهان خود را گشود ، اهل كشتى گفتند : حتما در ميان ما گناهكارى وجود دارد ، بايد او را به قيد قرعه مشخص كرده و به دريا بياندازيم ، پس قرعه افكندند و قرعه به نام يونس ( ع ) افتاد ، در نتيجه اهل كشتى او را اخراج كرده و در دريا انداختند ، آنگاه نهنگ او را بلعيد و ميان دريا ناپديد شد . در همين رابطه يكى از يهوديان از امير المؤمنين ( ع ) سؤال كرد : كدام زندان است كه همراه زندانى خود در اطراف زمين مىگشت ؟ امير المؤمنين ( ع ) فرمود : اى يهودى ، آن زندان نهنگ حامل يونس ( ع ) بود كه همراه او وارد درياى قلزم شد و از آنجا به درياى مصر رفت و سپس وارد درياى طبرستان گرديد و از آنجا به دجله عوراء رفته و سپس به زير زمين رفت تا وقتى كه به قارون رسيد ، قارون در زمان حضرت موسى به زير زمين فرو رفته بود و خداوند فرشتهاى را موكّل بر او كرده بود تا هر روز او را به اندازه قامت يك مرد به زمين فرو ببرد و آن وقت يونس ( ع ) در شكم نهنگ مشغول تسبيح و استغفار بود ، قارون صداى او را شنيد و از فرشتهء موكّل خود پرسيد به من اندكى مهلت بده ، گويا صداى يكى از آدميان را مىشنوم ، آنگاه خداوند به آن فرشته فرمان داد به او مهلت دهد ، پس فرشته به قارون مهلت داد ، قارون پرسيد : تو كيستى ؟ يونس گفت : من گنهكار خاطى ، يونس پسر متى هستم ، قارون گفت : به من بگو خداوند شديد الغضب با موسى بن عمران ( ع ) چه كرد ؟ يونس گفت : افسوس از دنيا رفت ، قارون گفت : خداوند رئوف و مهربان با هارون چه كرد ؟ يونس گفت : افسوس هلاك شد ، قارون گفت : كلثوم دختر عمران كه همسر من بود چه شد ؟ يونس گفت : اكنون هيچ يك از آل عمران باقى نمانده است ، قارون گفت : افسوس بر آل عمران ، از آن پس خداوند به ملك موكّل او فرمان داد تا عذاب را در ايّام دنيا از او بردارد و از آن پس عذاب دنيوى او بر طرف شد . به هر حال يونس كه در شكم نهنگ گرفتار شده بود ، مشغول تضرّع و مناجات شد و عرضه داشت : لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ [ 1 ]
--> [ 1 ] سوره انبياء ، آيه 87 .